تبليغاتX
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد!


بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد!

IDIN is in our heart 4ever!dOnt fOrget him

              
تولد پویا را بهش تبریک می گیم

نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 1:48 AM توسط طرفداران ایدین و پویا | |

تاجيک‌ و زندى‌ در تيم‌ بسکتبال‌ دانشجويان‌

 

تيم‌ بسکتبال‌ دانشجويان‌ ايران‌ بايد به‌ زودى‌ در رقابت‌هاى‌ قهرمانى‌ جهان‌ در اتريش‌ به‌ ميدان‌ برود. البته‌ اين‌ پيکارها با المپياد ورزشى‌ دانشجويان‌ تفاوت‌ دارد.
شنيده‌ مى‌شود پويا تاجيک‌ و ايمان‌ زندى‌ به‌ تيم‌ منتخب‌ دانشجويان‌ ايران‌ دعوت‌ شده‌اند.
اين‌ دو بازيکن‌ که‌ کاپيتان‌ اول‌ و دوم‌ تيم‌ملى‌ هستند به‌ خاطر مصدوميت‌ در روزهاى‌ آخر اردويي، حضور در جام‌ ملت‌هاى‌ آسيا را از دست‌ دادند.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 12:50 PM توسط طرفداران ایدین و پویا | |

 

تيم‌ملى‌ بسکتبال‌ و اعضاى‌ فدراسيون‌ به‌ خاطر کسب‌ اولين‌ مدال‌ طلاى‌ جام‌ ملت‌هاى‌ آسيا در تاريخ‌ ورزش‌ ايران‌ دوشنبه‌شب‌ مهمان‌ افطارى‌ صداوسيمايى‌ها بودند.
در اين‌ مراسم‌ به‌ هر کدام‌ از بازيکنان‌ و اعضاى‌ کادرفنى‌ تيم‌ملى‌ نفرى‌ يک‌ ميليون‌ تومان‌ جايزه‌ نقدى‌ و يک‌ دستگاه‌ تلويزيون‌LCD سامسونگ‌ از سوى‌ مهندس‌ ضرغامى‌ هديه‌ داده‌ شد.
البته‌ در اين‌ جلسه‌ رئيس‌ سازمان‌ صداوسيما غايب‌ بود و ميرباقرى‌ از معاونين‌ جام‌جم‌ در کنار ورزشکاران‌ حضور داشت.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 1:37 AM توسط طرفداران ایدین و پویا | |

 

کامران‌ جمشيدوند، حامد سهراب‌نژاد، جابر روزبهاني، على‌ باهران، مجتبى‌ بردبار، محمدرضا اکبري، محمد سيستاني، سعيد داورپناه، مهرداد آتشي، اصغر کاردوست، مسعود ايراني، بابک‌ کريميان‌ و على‌ جمشيدى‌ 13 بازيکنى‌ هستند که‌ 12 نفر از آنها در قالب‌ تيم‌ «ب» به‌ تورنمنت‌ چين‌ اعزام‌ مى‌شوند.
از بين‌ اين‌ 13 نفر يک‌ بازيکن‌ خط‌ خواهد خورد تا مابقى‌ راهى‌ شهر «نگوانگ‌ ژو» چين‌ شوند. همچنين‌ شايعه‌اى‌ در اطراف‌ تيم‌ «ب» به‌ گوش‌ مى‌رسيد که‌ مهدى‌ کامرانى‌ و اوشين‌ ساهاکيان‌ به‌ عنوان‌ بازيکن‌ کمکى‌ به‌ نفرات‌ قبلى‌ اضافه‌ مى‌شوند که‌ اين‌ شنيده‌ها صحت‌ ندارد.
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 4:40 AM توسط طرفداران ایدین و پویا | |

امروزم دوباره یه سری عکس زدم از بازیکنا و کادر فنی تو فرودگاه (هر چند قدیمیه ولی اشکال نداره)

منبع:مهر نیوز

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 10:27 AM توسط طرفداران ایدین و پویا | |

 

پويا تاجيک امسال‌ کاپيتان‌ تيم‌ بسکتبال‌ بيم‌ مازندران‌ است‌ و براى‌ اولين‌بار پيراهن‌ تيمى‌ غير از پيکان‌ را تجربه‌ مى‌کند.
تاجيک‌ گفت: وضعيت‌ بيم‌ بازى‌ به‌ بازى‌ در ديدارهاى‌ تدارکاتى‌ بهتر مى‌شود و من‌ از اين‌ روند راضى‌ام‌ اما راستش‌ سرمربى‌ ما مثل‌ هميشه‌ ناراضى‌ است.
ضمن‌ اينکه‌ تمام‌ تلاش‌ ما حضور در جمع‌ چهار تيم‌ برتر ليگ‌ است، هميشه‌ ناراحت‌ بودم‌ که‌ يک‌ روز شايد پيراهن‌ پيکان‌ را برتن‌ نکنم‌ اما آنها رفتارى‌ با بسکتبال‌ کردند که‌ ثابت‌ کرد شخصيت‌ داشتن‌ چنين‌ رشته‌ دانشگاهى‌ را در مجموعه‌ خود ندارند.
من‌ براى‌ باشگاههايى‌ مثل‌ پيکان‌ و صنام‌ متأ‌سفم‌ که‌ يکسرى‌ بازيکن‌ بزرگ‌ و آينده‌دار را با ضعف‌ مديريت‌ خود در به‌ در مى‌کنند!
نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 1:54 PM توسط طرفداران ایدین و پویا | |

سعيد تابش‌نيا و آيدين‌ کبير امسال‌ به‌ عنوان‌ کاپيتان‌هاى‌ دو تيم‌ مدعى‌ قهرمانى‌ ليگ‌ برتر معرفى‌ شدند.
اين‌ دو بازيکن‌ فصل‌ قبل‌ در تيم‌ پتروشيمى‌ بندرامام‌ با يکديگر هم‌تيمى‌ بودند اما امسال‌ هر کدام‌ هدايت‌ يکى‌ از دو تيم‌ برتر ليگ‌ را درون‌ زمين‌ بر عهده‌ دارند.
تابش‌نيا کاپيتان‌ صباباترى‌ است‌ و کبير کاپيتان‌ مهرامى‌ها.
نکته‌ جالب‌ اين‌ که‌ کرم‌ احمديان‌ در صبا و صمد نيکخواه‌بهرامى‌ در مهرام‌ که‌ هر دو سابقه‌ کاپيتانى‌ تيم‌ملى‌ را در کارنامه‌ دارند، به‌ خاطر احترام‌ به‌ سن‌ بيشتر تابش‌نيا و کبير کاپيتانى‌ تيم‌هاى‌ خود را قبول‌ نکردند.
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 12:59 PM توسط طرفداران ایدین و پویا | |

 

 

تمرينات‌ ديدنى‌ گارس‌ و حدادى‌

پيوستن‌ حامد حدادى‌ به‌ تيم‌ صباباترى‌ و به‌ خدمت‌ گرفتن‌ دوباره‌ گارس جوزف‌ باعث‌ شده‌ تا تمرينات‌ اين‌ دو غول‌ 217 سانتى‌مترى‌ ديدنى‌ باشد.
در تمرينات‌ صبا، گارس‌ و حامد به‌ عنوان‌ حريفان‌ يکديگر در زير حلقه‌ به‌ خوبى‌ از پس‌ هم‌ برمى‌آيند.
حدادى‌ گفت: گارس‌ خيلى‌ آدم‌ خوبى‌ است‌ و هر چقدر که‌ من‌ در تمرينات‌ او را مى‌زنم‌ هيچ‌ چيز نمى‌گويد.
در ترکيب‌ صبا قرار است‌ حدادى‌ در پست‌ چهار بازى‌ کند و گارس‌ بازيکن‌ پست‌ پنج‌ باشد.

 

 

نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 11:37 PM توسط طرفداران ایدین و پویا | |

یه مصاحبه ی دیگه اینبار با حامد حدادی وهمسرش

(منبع:سایت همشهری)

راستی اگه نظر ندین نه مصاحبه واستون میزنیم نه بیوگرافی

حامد، يكي از بهترين بسكتباليست‌هاي چند سال گذشته و البته يكي از بلندقدترين‌هاست؛ با 2 متر و
18 سانتي‌متر ‌قد.

ميثاق هم يكي از شناگران حرفه‌اي است كه در مسابقات زنان كشورهاي اسلامي، مدال برنز گرفته. حدادي در فصل گذشته رقابت‌هاي بسكتبال، يكي از بهترين‌ها بود، براي پيكان امتيازهاي زيادي گرفت و وقتي به عنوان يار كمكي در صباباتري بازي كرد، همه را راضي نگه داشت.

او در تيم ملي هم چهره بود. حامد حدادي اين روزها در اردوي تيم ملي بسكتبال است و تا چند روز ديگر در مسابقات آسيايي – كه انتخابي المپيك هم هست – به ميدان مي‌رود. همسر او هم كه تا چند وقت پيش خود يك ورزشكار كاملا حرفه‌اي بود، فعلا براي حامد دعا مي‌كند تا به بزرگ‌ترين آرزويش (يعني حضور در المپيك) برسد.

  • به خاطر اينكه قد بلند بوديد، سراغ بسكتبال رفتيد يا اينكه اول بسكتباليست شديد و بعد قد بلند؟

از همان اول قدم بلند بود. هميشه اطرافيانم با تعجب به من نگاه مي‌كردند. بين هم‌سن و سال‌هايم از همه بلندتر بودم.

  • احتمالا لقب‌هايي هم بين دوستان‌تان داشته‌ايد؟

بله، يك چيزهايي مثل بابا لنگ‌دراز.

  • ناراحت هم مي‌شديد؟

بچه كه بودم بله اما الان ديگر برايم مهم نيست. عادت كرده‌ام.

  • حالا حتما از بلندقد بودن‌تان راضي هستيد؟

صددرصد. لطفي است كه خدا به من داشته و خيلي راضي‌ام.

  • دقيقا از چه سني احساس كرديد نسبت به بقيه يك سر و گردن بلندتر هستيد؟

از همان روزها كه مدرسه مي‌رفتم؛ چون هميشه ميز آخر مي‌نشستم.

  • چند دفعه از كلاس اخراج شديد؟

از دستم در رفته، خيلي زياد. مادرم تعريف مي‌كرد وقتي در مهدكودك بودم، 2بار اخراج شدم.

  • حتما ميانه‌ات با درس هم خوب نبود.

اوايل خوب بود اما دبيرستان كه رفتم، به خاطر اردوهاي تيم ملي خيلي غيبت داشتم و كم‌كم درسم ضعيف شد. براي همين هم ديگر ادامه ندادم و از درس و مشق دور شدم.

  • لباس‌خريدن هم برايت خيلي دردسر دارد؟

اوايل لباس خيلي سخت پيدا مي‌شد؛ براي همين، بيشتر لباس‌هايم را از خارج كشور مي‌خريدم. براي يك سال كامل خريد مي‌كردم. اما تازگي‌ها يك مغازه در تهران پيدا كرده‌ام كه خدا را شكر، لباس‌هاي سايز بزرگ دارد.

  • سايز پايتان هم بايد بزرگ تر از حد معمول باشد؟

بله 53. البته كفش خيلي راحت‌تر از لباس پيدا مي‌شود.

  • تا حالا سرتان به جايي خورده؟

هزار بار. مجبورم از هرجا كه مي‌خواهم رد شوم، سرم را پايين بياورم. البته چهارچوب‌ها استاندارد است ، من از استاندارد بلندترم؛ براي همين عادت كرده‌ام هرجا مي‌روم، سرم را خم كنم.

  • پس سر به زير شده‌ايد؟!

بله تا دلتان بخواهد. خودم هم سر به زيرم، نه فقط به خاطر قدم.

  • خانمتان هم قد بلند است. احتمالا خانه‌تان بايد با بقيه خانه‌ها متفاوت باشد؛ مثلا چارچوب‌ها شايد بلندتر باشد، آينه‌ها، كابينت‌ها؟

نه آن‌چنان. هنوز صاحبخانه نشده‌ايم كه در خانه‌مان تغييري بدهيم. البته خانمم به راحتي رد مي‌شود اما من بايد سر به زير باشم.

  • گفتيد كه واقعا سر به زير هستيد. به خاطر ورزش و تاثير بسكتبال بوده؟

تقريبا. بسكتبال باعث شد رابطه‌ام با مردم خوب شود. قبل از اينكه بسكتباليست شوم، خيلي خجالتي بودم. شايد به خاطر قد بلندم بود. بيشتر در خانه بودم و هيچ‌جا نمي‌رفتم. زود ناراحت مي‌شدم ولي حالا همه‌چيز فرق كرده.

  • تا حالا كسي به شما گفته گول هيكلت را نخور!

بله اما من كه گول هيكلم را نمي‌خورم. چند وقت پيش داشتم رانندگي مي‌كردم، يك درگيري پيش آمد و آقاي راننده پياده شد و داد و بيداد كرد. وقتي از ماشين پياده شدم گفت گول هيكلت را نخور ! من هم ترسيدم، سوار ماشين شدم و رفتم.

  • ترسيديد؟

آره بابا. بعضي وقت‌ها بقيه مي‌ترسند. فكر مي‌كنند چون قدم بلند است، اهل دعوا هستم اما اصلا دعوايي نيستم.

  • يادم مي‌آيد چند سال پيش با عصبانيت زديد شيشه رختكن را شكستيد؛ بازي پيكان – صباباتري بود.

بله. آن‌موقع از داوري عصباني بودم. ياد آن روز كه مي‌افتم، موهاي بدنم سيخ مي‌شود. حالا ديگر مثل آن‌وقت‌ها نيستم؛ خيلي آرام شده‌ام و ياد گرفته‌ام وقتي داور سوت زد و خطا گرفت ديگر كاري نمي‌شود كرد. البته از وقتي ازدواج كرده ام ، بچه خوبي شده‌ام. رفتارم عوض شده.

  • يعني از كاري كه آن روز كرديد، پشيمانيد؟

آن موقع دست خودم نبود. ضربه‌اش را هم خوردم. ولي ديگر اين‌طوري عصباني نمي‌شوم.

  • دوست داشتيد به جاي بسكتباليست، فوتباليست مي‌شديد؟

نه. حاشيه فوتباليست‌ها زياد است. البته تبليغات زيادي هم برايشان مي‌شود. مطبوعات هم خيلي هوايشان را دارند. روزنامه‌ها 7 صفحه به فوتبال اختصاص مي‌دهند و 2 صفحه به بقيه رشته‌ها.

  • البته در همان 7 صفحه، حاشيه‌ها و دردسرها هم بيشتر است.

من معتقدم به آن مطالبي كه باعث دردسر مي‌شوند، نبايد جواب داد. بايد در ميدان جواب داد ؛ مثل كاري كه علي دايي مي‌كند. ورزشكار، به جاي  اينكه با روزنامه‌ها درگير شود، بايد توانايي‌هايش را نشان دهد.

  • وضع مالي بسكتباليست‌ها چطور است؛ رشته بچه پولدارهاست؟!

نه بابا. بچه پولدارها مي‌روند سراغ گلف و تنيس. البته بعضي بسكتباليست‌ها وضعشان خوب است.

  • مثل حامد حدادي؟

نه، من جزوشان نيستم.

  • ماشين كه حتما داريد؟

پرشيا داشتم و به خاطر بدهي فروختم اما تصميم دارم دوباره بخرم.

  • و اما زندگي مشترك. شما خيلي زود ازدواج كرديد، درست است؟

بله. هر ورزشكاري بايد زود ازدواج كند. زيرا بعد از ازدواج حواسش فقط به ورزش و زندگي‌اش متمركز مي‌شود و نه مسائل حاشيه‌اي. من 20 سالم بود كه ازدواج كردم.

  • چطور با همسرتان آشنا شديد؟

از طريق يكي از دوستان مشتركمان باهم آشنا شديم و به ايشان علاقه‌مند شدم. هردو اهوازي بوديم و قدمان هم كه بلند بود. فكر مي‌كنم بهترين تصميمي كه در زندگي گرفته‌ام، انتخاب همسرم بوده.

  • يعني قد بلند يكي از معيارهايتان بوده؟

بله. خب، بايد يك‌جورهايي به هم مي‌خورديم. قد و دستپخت خوب برايم خيلي مهم بود.

  • پس شكمو هم هستيد؟

خيلي زياد. قرمه‌سبزي و زرشك‌پلو خيلي دوست دارم. از كرفس و فسنجان هم متنفرم.

  • اگر خانمتان فسنجان درست كند كه حتما مي‌خوريد؟

نه، نه اصلا درست نمي‌كند.

  • اگر دعوايتان بشود چي يا قهر باشيد؟

آن‌وقت كه ديگر غذا نمي‌خورم.

  • اگر خانمتان آشپزي بلد نبود، بازهم باهم ازدواج مي‌كرديد؟

بله خب، استعدادش خوب است. ياد مي‌گرفت.

  • در خانه كمك هم مي‌كنيد؟

اگر خسته نباشم حتما.

  • مثلا چه كار مي‌كنيد؟

بيشتر جاي لامپ‌ها را عوض مي‌كنم. البته بعضي وقت‌ها ظرف هم مي‌شويم.

  • خانمتان هم ورزشكار است؟

بله. شناگر است.

  • سعي نكرديد به بسكتبال علاقه‌مندشان كنيد؟

يك‌بار پاس دادم كه بگيرد اما توپ به انگشتش خورد و شكست. موفق نشدم.

  • خودتان به شنا علاقه‌مند نشديد؟

چرا. اول بسكتبال دوست دارم، بعد شطرنج، بعد شنا. فوتبال را هم دوست دارم.

  •  آيا ورزشكاربودن شما و همسرتان باعث تفاهم بيشتر شده است؟

بله، صددرصد! اگر همسرم ورزشكار نبود، به هيچ‌وجه نمي‌توانست با شرايط من كنار بيايد. ورزشكار حرفه‌اي هميشه در مسافرت، اردو و مسابقه است و اين موضوع را فقط يك ورزشكار درك مي‌كند.

  • خانم ميثاق ناطقي! از اينكه آقاي حدادي خيلي به سفر مي‌روند، ناراحت نمي‌شويد؟

نه. اتفاقا به نظرم لازم است. تنوع، به زندگي هيجان مي‌دهد.

  • چه ويژگي خاصي در حامد ديديد كه باعث شد با او ازدواج كنيد؟

سادگي و مهرباني‌اش. حامد برخلاف جثه بزرگش، دل كوچكي دارد. خيلي خيلي مهربان است.

  • در بازي‌هايش خيلي جدي است، در خانه چطور؟

حامد در خانه، خيلي آرام است. ميدان ورزش، نياز به يك روحيه جدي دارد اما خانه، بايد محل آسايش و آرامش باشد.

  • كي با هم ازدواج كرديد؟

يك سال و 5 ماه پيش.

  • واكنش اطرافيانت چه بود در برابر اينكه با يك مرد 2 متر و 18 سانتي ازدواج مي‌كني؟

همه هيجان‌زده بودند. اوايل براي من هم خيلي عجيب و جالب بود.

  • حامد گفت كه بهترين انتخاب زندگي‌اش، انتخاب همسرش بوده.

براي من هم حامد بهترين انتخاب بود. از وقتي با حامد آشنا شدم، تلاشم را بيشتر كردم و ياد گرفتم براي رسيدن به هر چيزي بايد تلاش كرد. از طرفي، تمركزم روي مسائل مختلف بيشتر شده. صبورتر هم شده‌ام.

  • به كسي پيشنهاد مي‌كني كه با يك مرد 2 متري ازدواج كند؟

(مي‌خندد) بله حتما؛ البته اگر روحياتش مثل حامد باشد. حامد براي من بهترين تكيه‌گاه است. با او احساس امنيت مي‌كنم.

  • شما هم ورزش مي‌كنيد؟

بله، البته چند وقتي است كمتر ورزش مي‌كنم. قبلا برايم جدي‌تر بود. مي‌خواهم استراحت كنم. زماني كه دانشجو بودم، از طريق تيم دانشگاه وارد ورزش حرفه‌اي شدم. در بازي‌هاي اسلامي زنان هم مقام سوم را به‌دست آوردم. ولي چند وقت است كه دنبال ورزش نمي‌روم. فعلا حامد ورزش كند، كافي است.

چند هفته‌اي مي‌شود كه در اردو است. 2 هفته ديگر بازي‌هاي آسيايي شروع مي‌شود. اگر بتواند مقام خوبي بياورد به المپيك مي‌رود. آرزوي حامد، بازي در المپيك است. من هم براي رسيدن به آرزويش دعا و لحظه‌شماري مي‌كنم.

  • راستي اختلاف قد شما چقدر است؟

قد من 74/1 سانتي‌متر است و قد حامد 18/2 سانتي‌متر، 44 سانت اختلاف قد داريم.

نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 10:4 PM توسط طرفداران ایدین و پویا | |

اینم یه عکس دیگه از تیم ملی تو فرودگاه

(پویا هم اون وسطه)

نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 6:16 PM توسط طرفداران ایدین و پویا | |

این مصاحبه کمی قدیمیه ولی خوندنش خالی از لطف نیست

(منبع:سایت همشهری)


اصلا با هم نمي‌سازند. با اين كه صمد چهارده ماه از آيدين كوچك‌تر است و توي قد هم 5 سانتي‌متر از آيدين كم مي‌آورد ولي توي حرف زدن اصلا به او مجال نمي‌دهد.

البته در تيم ملي هم آش و كاسه همين است. صمد هميشه به آيدين غر مي‌زند.  بماند كه تا چند سال پيش سر تمرينات تا مرز دست به يقه شدن هم پيش مي‌رفتند.

اما حالا كه بزرگ‌تر شده‌اند ياد گرفته‌اند زياد به پروپاي هم نپيچند. ولي با وجود اين كه هيچ‌وقت با هم نمي‌سازند، توي هر اردويي با هم اتاق مي‌گيرند. صمد و آيدين نيكخواه بهرامي كلا دنياي عجيبي دارند كه كسي غير از خودشان از آن سر در نمي‌آورد.

  • مدرسه مي‌رفتيد پدر و مادرتان تعجب نمي‌‌كردند از اين كه قدتان اين‌قدر بلند است؟

آيدين: نه، بلندي قد ما ژنتيكي است. پدرم 187 سانتي‌متر بود. مادرم هم 170. اصلا توي خانوادة پدري ما همه قدبلند هستند. ما هم بين آن‌ها آدم‌هاي عجيب و غريبي نيستيم.

  •  ولي اين‌قدر بلند كه نيستند؟

صمد: چند تا پسر عمو دارم كه بالاي 190 قد دارند.

  •  آن‌ها سراغ بسكتبال نيامدند؟

صمد: نه، آن‌ها بيشتر سراغ درس رفتند. عموي ما همين چند ماه پيش چهرة ماندگار شد. تمام پسرهايش رفتند دنبال درس و مشق. جاي ما هم درس خواندند.

  • پس چندان ميانة خوبي با درس نداشتيد.

صمد: هر وقت مي‌خواستم درس را بپيچانم، تمرين بسكتبال را بهانه مي‌كردم. ساكم را مي‌انداختم روي دوشم و مي‌رفتم سالن.

  •  گير نمي‌دادند؟

آيدين: خودشان هم دوست داشتند كه ما بسكتباليست بشويم.

  •  پس به خاطر اين كه درس نخوانيد تو رودربايستي مي‌‌افتاديد و مجبور مي‌شديد بسكتبال تمرين كنيد.

آيدين: تا حدودي.

  •  اين ماجراي درگيري شما چيه؟

صمد: الان كه ديگر زياد دعوا نمي‌كنيم. اما بچه‌تر كه بوديم توي تيم دعوايمان مي‌شد. كار به جايي رسيده بود كه همه مي‌گفتند مگر مجبوريد توي يك تيم بازي كنيد. تا آن وقت توي يك تيم بازي مي‌كرديم.

  •  الان دو سه سالي است كه هيچ‌وقت توي يك تيم نبوده‌ايد. آيدين كه توي صباباتري است، صمد هم قبلا صنام بود حالا مهرام.

صمد: البته الان يك مدتي است كه باز هم توي تيم ملي بايد همديگر را تحمل كنيم.

  •  مشكل‌تان چيه؟

صمد: بعضي وقت‌ها بقيه كارهاي اشتباه مي‌كنند اما نمي‌فهمند. تو تمرين از اين اتفاق‌‌ها بيفتد عصبي مي‌‌شوم.

آيدين: صمد زود عصباني مي‌شود. هر وقت هم كه عصباني مي‌شود به همه مي‌توپد. شايد بقيه تحملش كنند اما من نمي‌‌‌توانم.

  •  توي مسابقات دوحه هم كمتر پيش مي‌آمد كه هر دو تاي شما در زمين باشيد.

صمد: اين خيلي ربطي به دعواي ما نداشت. پست ما دو تا شبيه هم است.

  •  كار به كتك‌كاري هم مي‌كشد؟

آيدين: سر تمرينات نه، بالاخره جلوي بقيه زشته. اما توي خانه شده. دو تا برادر هم‌سن هميشه با هم بزن بزن دارند.

  •  چقدر اختلاف سني داريد با هم؟

صمد: من ارديبهشت 62 هستم، آيدين بهمن 60. ولي از نظر عقلي من بزرگ‌ترم!

  •  پس توي خانه همه را عاصي كرده‌ايد؟

صمد: اين كه چيزي نيست. از وقتي قدمان رفته بالاي 190 پدرمان بيچاره شده. تخت كه گير نمي‌آيد. خودش 5 سانت 5 سانت تخت را بزرگ‌تر مي‌كند.

  •  حتما سايز كفش‌هايتان هم غيرعادي است!

آيدين: آره، كفش اين سايز سخت پيدا مي‌شود.

  •  شمارة پايتان چند است؟

آيدين: هر دو تا 48 هستيم.

صمد: حق من را خورده. سايز كفش‌‌مان يكي است، اما قدش 5 سانتي‌متر از من بلندتره.

  •  اما تو به جاش حسابي بزرگ بازي درمي‌آوري؟

صمد: نه بابا، كدام بزرگ‌بازي. من كه كاري به آيدين ندارم.

  •  فقط يك وقت‌هايي با هم دعوا مي‌كنيد.

صمد: آره يك وقت‌هايي.

  •  دو سال پيش هم كه توي مسابقات ليگ برتر گير دادي به يك بسكتباليست آمريكايي و حسابي از خجالتش درآمدي.

صمد: جوان بوديم اشتباه كرديم.

  •  توي دوحه براي كسي قات نزدي؟

صمد: نه، خيلي مواظب بودم با كسي دعوا نكنم.

آيدين: صمد لحن بدي دارد. براي همين با بقيه دعوايش مي‌شود.

صمد: اعصاب آدم را خرد مي‌‌كنند. البته قبول دارم كه توي مسابقه‌‌ها زياد غر مي‌زنم، ولي توي دوحه خيلي مراعات كردم.

  •  پس براي همين بود كه سوم شديد؟

صمد: البته چند نفر از بازيكن‌هاي خوب‌مان هم مصدوم بودند وگرنه بهتر هم بازي مي‌كرديم.

  •  جابر روزبهاني؟

صمد: نه، من اصلا به جابر اعتقادي ندارم. اين بسكتباليست‌هاي بلند فكر مي‌كنند چون قدشان بلند است، ديگر لازم نيست توي زمين بدوند. جابر هم همين جوري است. خيلي شل و ول بازي مي‌كند. هم قدهاي جابر تو آسيا مثل يك بسكتباليست 180، 170 سانتي‌‌متري مي‌دوند، اما بچه‌هاي ما اصلا اين‌طوري نيستند. حامد حدادي هم توي دوحه خيلي به ما كمك نكرد. اگر خوب تمرين مي‌كرد و اين‌قدر تنبل نبود مي‌توانست خيلي به ما كمك كند.

  •  هواي همديگر را توي تيم ملي داريد؟

صمد: اصلا نمي‌گذارند كه ما با هم باشيم. نه كه پست‌هاي ما نزديك به هم است براي همين تو تمرينات اصلا اجازه نمي‌دهند كه توي يك تيم باشيم.

  •  توي بازي چطور؟

صمد: اصلا نمي‌شود اين‌طور بازي كرد وگرنه دستمان جلوي همه تيم‌ها رو مي‌شود كه من تمام پاس‌ها را به داداشم مي‌دهم.

  •  تو سفرهاي تيم ملي هم اتاق هستيد؟

آيدين: آره

  •  دعوايتان نمي‌شود؟

صمد: اين‌جوري راحت‌‌تريم، با هم برادريم هر كاري دلمان بخواهد مي‌كنيم.

  •  غير از جابر، تيم غايب ديگري هم داشت؟

صمد: بابك نظافت هم به خاطر مشكلات اخلاقي  نبود.

  •  چطور؟

صمد: بابك با اين كه يكي از بهترين بسكتباليست‌هاي ايران است اما به خاطر اين كه توي اردوهاي قبلي سابقة اخلاقي خوبي نداشت از تيم خط خورد.

  •  كلا توي بسكتبال اين مشكلات اخلاقي زياد نيست. شايد به خاطر اين‌كه همة بسكتباليست‌ها از قشر مرفه هستند.

صمد: ما توي تيم ملي از خيابان فرشته هم بازيكن داريم، از شاه‌عبدالعظيم و قلعه‌مرغي هم بازيكن داريم. نمي‌شود گفت فقط به خاطر رفاه است. بسكتبال جوري است كه تمام ورزشكاران آن از لحاظ فرهنگي وضع بهتري نسبت به باقي ورزش‌ها دارند. توي فوتبال فحش ركيك عادي است، ولي توي بسكتبال از اين حرف‌ها نداريم.

آيدين: بابك نظافت به خاطر همين توي تيم نيست.
 الان بازيكن شري توي تيم نيست؟

صمد: نه كسي نيست.

  •  خودت چطور؟

صمد: شرتر از من هم هست.

  •  الان بعد از اين مدال برنزي كه بسكتبال توي دوحه گرفت، احتمال دارد كه شما با باشگاه‌هاي خارجي قرارداد ببنديد؟

صمد: فقط جايي مي‌رويم كه باعث پيشرفت‌مان بشود.

  •  درآمد اصلا اهميت ندارد؟

صمد: نه، اگر پيشرفت كنيم، خود به خود درآمدمان هم بيشتر مي‌شود. الان اگر قطر به من پيشنهاد بازي بدهد، صد سال سياه نمي‌روم.

  •  ولي بالاخره بعضي از دوستان داشتند تابعيت قطري مي‌گرفتند!

آيدين: حامد را مي‌گويي؟

صمد: حامد حدادي داشت اشتباه مي‌كرد. شانس آورد كه برگشت. اگر حامد آن كار را نمي‌كرد و آن ماجراي پاره شدن رگ‌هاي دستش هم پيش نمي‌آمد، الان مي‌رفت NBA. ما هم از خداي‌مان بود كه حامد برود NBA. فرض كن حامد بازيكن NBA بود. آن وقت ما توي دوحه براي خودمان قدم مي‌زديم و تيم، بازي را مي‌برد. چين همين‌طوري قهرمان مي‌شود. دو تا بازيكن توي NBA دارند، هميشه بدون مشكل قهرمان آسيا هستند.

  •  شما دو تا براي مسابقات زياد سفر مي‌كنيد؟

آيدين: باور نمي‌كني توي اين سه ماه گذشته فقط ده پانزده روز توي خانه بوديم. توي سال85 بالاي بيست تا مسافرت خارجي داشتيم. بالاخره آدم بايد با اين سفرها كنار بيايد. جابر كه رفته بود براي NBA تست بدهد، مي‌گفت دلم براي ايران تنگ شده مي‌خواهم برگردم.
 البته اگر به اروپا بروي ديگر صمد نيست كه با هم اتاق بگيريد. بايد دنبال هم‌اتاقي ديگري باشيد.

صمد: تنها اتاق مي‌گيرد.

آيدين: نه با هم مي‌رويم اروپا.

صمد: اصلا آيدين هيچ‌وقت توي اتاق نيست. شب‌ها فقط موقع خواب مي‌آيد تو اتاق. فقط دنبال اين است كه يك كامپيوتر پيدا كند و برود توي اينترنت.

  •  توي اينترنت چه‌كار مي‌كند؟

صمد: مي‌خواهد ناسا را هك كند.

  •  خودت چطور؟

صمد: نه من برعكس آيدين اصلا اهل گردش نيستم.

آيدين: هيچ‌وقت با صمد نمي‌روم خريد. اصلا نمي‌گذارد خريد كنيم.

صمد: ولش كنم تمام مغازه‌ها را مي‌گردد.

  •  سربازي رفتيد؟

آيدين: صمد كه دو سال سربازي را توي صنام بود. من هم خريدم.

  •  ديپلم داريد؟

صمد: آره، من ديپلم رياضي دارم. آيدين هم مثل من، البته الان تو دانشگاه، تربيت بدني مي‌خواند.

  •  تو نمي‌خواهي درس بخواني؟

صمد: با اين مقامي كه آورديم راحت مي‌توانيم تربيت بدني بخوانيم. اما اصلا دوست ندارم. من از يك دكتر تربيت بدني هم بيشتر بسكتبال مي‌فهمم. اگر هم بخواهم دورة مربيگري بسكتبال ببينم مي‌روم خارج. اما دلم مي‌خواهد يك مهندسي بخوانم. (البته راحت باشد) مثلا عمران.

  •  دبير و ساعي و خادم توي انتخابات شوراي شهر شركت كردند. شما دنبال اين نيستيد؟

صمد: نه ما از كار دولتي خوش‌مان نمي‌آيد.

  •  زن نمي‌گيريد؟

آيدين: صمد كه زن گرفته. اما من دنبالش نيستم. اين‌جوري راحت‌ترم.

  •  براي همين است كه هميشه توي اينترنت چرخ مي‌زني؟

صمد: اصلا نمي‌فهمم دنبال چي مي‌گردد.

آيدين: بابا كاري نمي‌كنم كه. دنبال لباس مي‌گردم. اين‌جوري حرف مي‌زني همه خيال مي‌كنند صبح تا شب چت مي‌كند.

  •  چه تفريحي داريد؟

صمد: تو ايران تفريح چي داريد كه ما نداريم.

آيدين: چه تفريحي هست مگه؟

  •  بيليارد، اسكي، شمال.

صمد: اين‌ها تفريح نيست كه.

  •  پس چي‌كار مي‌كني؟

صمد: حاضرم جدول حل كنم، اما توي خيابان نچرخم.

آيدين: سودوكو حل مي‌كند.

صمد: اين سريال‌ها را هم مي‌بينم.

  •  ديشب كه زنگ زديم محو باغ مظفر بودي.

صمد: دوحه بوديم تا حالا نديده بوديم. فعلا خيلي بي‌مزه است.

  •  چه ماشيني سوار مي‌شوي؟

صمد: من ماشين ندارم. بعضي وقت‌ها ماشين خانمم را بر مي‌دارم.

آيدين: من 206 دارم.

  •  مشكلي نداري؟

آيدين: نه 206 از بقية ماشين‌ها راحت‌تر است.

  •  تا حالا مجبور شده‌اي با تاكسي جايي بروي؟

آيدين: پدر آدم در مي‌آيد.

صمد: مشكل ما كفش پيدا كردن است.

  •  بيرون مردم شما را به اسم مي‌شناسند؟

صمد: آيدين كه ديروز رفته بود دور بزند، كلي تحويلش گرفته بودند. بعد از دوحه يك كم مشهورتر شديم.

  •  مدال‌هايتان را به جايي اهدا نمي‌كنيد؟

صمد: عمرا. بيچاره شديم كه اين مدال را گرفتيم. توي دوحه ما تا روز آخر، مدال را گردن بقيه مي‌ديديم. عقده‌اي مي‌شديم.

 
     
  

نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 11:49 AM توسط طرفداران ایدین و پویا | |

سلام به همگی با اینکه این وبلاگ فقط در مورد بسکتباله ولی دلمون نیومد قهرمانی تیم ملی والیبال نوجوانانو تبریک نگیم ما هم به نوبه ی خودمون این قهرمانی ارزشمندو تبریک می گیم

(با این حال بازم بسکتبال یه چیزه دیگستا نه؟)

نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 11:42 AM توسط طرفداران ایدین و پویا | |

آخی چه بد شد ایمان از تیم ذوب رفت ذوب اهن فقط یه ستاره داشت اونم ایمان بود خیلی حیف شد

 

نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 7:55 PM توسط طرفداران ایدین و پویا | |

اینم یه عکس از آیدین و صمد نیکخواه بهرامی

این دو تا عکس از سایت ایسنا در حین مصاحبه با دو برادر نیکخواه بهرامیه

نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 6:25 PM توسط طرفداران ایدین و پویا | |

 

ارسلان‌ کاظمى‌ کاپيتان‌ تيم‌ جوانان‌ بازيهاى‌ خوبى‌ در غرب‌ آسيا انجام‌ داده‌ است.
او در همه‌ بازيها جزو امتيازآورترين‌ بازيکنان‌ به‌ حساب‌ مى‌آيد اما تمام‌ نقاط‌ قوت‌ او يک‌ طرف، پروازهاى‌ ديدنى‌اش‌ به‌ سوى‌ حلقه‌ حريف‌ واسلم‌ دانک‌هاى‌ زيبايش‌ طرف‌ ديگر.
کاظمى‌ در هر بازى‌ بيش‌ از دو سه‌ بار اسلم‌دانک‌ مى‌زند و اين‌ کارش‌ تمام‌ هم‌تيمى‌هايش‌ را به‌ وجد مى‌آورد.
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 2:22 PM توسط طرفداران ایدین و پویا | |

روز چهارشنبه‌ هفته‌ قبل‌ که‌ جوانان‌ کشورمان‌ موفق‌ شدند در بازى‌ سوم‌ عراق‌ را ببرند تولد 17 سالگى‌ عماد سلمانى‌ فوروارد خوش‌ آتيه‌ تيم‌ جوانان‌ بود.
براى‌ «عماد» در اردوى‌ تيم‌ملى‌ با برنامه‌ريزى‌ کادرفنى‌ جشن‌ تولد گرفته‌ شد و مربيان‌ به‌ وى‌ کادو دادند.

 

ما هم تولد عماد را بهش تبریک می گیم

نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 2:7 PM توسط طرفداران ایدین و پویا | |

نوربخش‌:
مسابقات ليگ برتر بسكتبال از 15 مهر آغاز مي‌شود

سرپرست تيم‌ملي بسكتبال كشورمان‌، تيم بسكتبال جوانان را پرقدرت خواند و گفت‌: اختلاف سطح بازيكنان تيم‌ملي جوانان با بازيكنان جوانان در غرب آسيا بسيار زياد است‌.
حسن نوربخش با بيان اين مطلب تأكيد كرد‌: بازيكنان تيم‌ملي بسكتبال كشورمان با شايستگي ديدارهاي اين دوره از رقابت‌هاي جام قهرماني جوانان غرب آسيا را برگزار مي‌كنند‌. اين تيم اختلاف سطح بسياري با بازيكنان غرب آسيا دارد‌. مربيان انصافاً زحمت زيادي براي اين تيم كشيده‌اند‌.
نوربخش در ادامه افزود‌: اين ديدار‌ها به صورت دو دوره‌اي برگزار خواهد شد‌. يك بار ديگر اين شش تيم در يك كشور ديگر به همين صورت مسابقه خواهند داد كه مجموع امتيازات اين دو دوره‌، قهرمان را به رقابت‌هاي جام ملت‌هاي آسيا روانه مي‌كند‌.
سرپرست تيم‌ملي در پايان اذعان داشت‌: شروع رقابت‌هاي المپياد ورزشي و همچنين دعوتنامه‌هاي چهار كشور صاحب بسكتبال از تيم‌هاي ايراني ما را مجبور كرد كه رقابت‌هاي ليگ برتر را به تعويق بيندازيم‌. ما مي‌خواستيم بعد از رقابت‌هاي جام مسابقات آسيايي (غرب آسيا) ليگ را شروع كنيم ولي دوباره يك هفته بعد بايد اين رقابت‌ها را به دليل اعزام تيم‌ملي «ب» به چين و اعزام تيم‌هاي ليگ برتري به سه كشور ديگر تعطيل كنيم و اين موضوع صورت خوشي نداشت، براي همين تصميم گرفتيم با اولويت قرار دادن اين برنامه‌ها احتمالاً ليگ را از 15 مهرماه آغاز كنيم‌.

نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 7:51 PM توسط طرفداران ایدین و پویا | |


Design By :